شهر من تفرش

شهر من تفرش

۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

امامزاده هاى تفرش و فراهان




شاهزاده احمد: از نوادگان امام موسى كاظم (ع) مى باشد. اين بنا در دوران صفويه (قرن دهم هجرى ـ شاه طهماسب) بنا شده، جزء آثار ملي به ثبت رسيده و در روستاى كوهين قرار دارد.




امامزاده ابوالعلى مهدى: مهدى بن محمد از نوادگان امام جعفر صادق (ع) مى باشند. ساخت اين بنا كه به دوره ايلخانى (٩٨٤ ه.ق) باز مي گردد، به دلايلي به طور كامل به پايان نرسيد. از نظر معمارى قابل توجه است و جزء آثار ملى به ثبت رسيده است. در محوطه آن يك درخت چنار كهنسال قرار دارد. ورودي بنا يك درب چوبى قرار داشت كه روى آن تماما از آيه هاى مختلف كنده كارى شده بود، تاريخ ساخت اين درب نيز ١٠٧٣ ه.ق مى باشد.







مسجد جامع ششناو: اين بنا در دوران سلجوقيان (قرن ششم هجري) احداث گرديده و جزء آثار ملي كشور به ثبت رسيده است. علت انتخاب نام " ششناو " وجود قناتى است كه از زير مسجد جريان دارد و در قديم جهت تقسيم آب به محلهاى مختلف، توسط شش عدد ناو سر ريز مي شد و جريان پيدا مى كرد. در كنار قنات يك درخت چنار كهنسال نيز قرار دارد.












امامزاده محمد: اين مكان محل دفن محمد بن حسن افطس بن على اصغر بن امام زين العابدين (ع) مى باشد؛ در دوران صفويه (قرن دهم هجرى ـ شاه عباس دوم) بنا شده و جزء آثار ملى به ثبت رسيده است.












امامزاده قاسم: اين بنا مدفن قاسم بن حمزه بن امام موسى كاظم (ع) و حمزه بن على بن حمزه مى باشد. در دوران صفويه (قرن دهم هجرى) بنا شده و در روستاى كهك قرار دارد.
در كنار اين بنا يك درخت چنار كهنسال قرار دارد و جزء آثار ملى به ثبت رسيده است.



بى بى ستين: اين بنا به طور كامل بازسازي شده و اطلاعات چندانى از تاريخچه بنا و همچنين فرد دفن شده در اين مكان در دست نيست.
فقط اين كه بى بى ستين يكى از شش دختر ابوالعلى مهدى از نوادگان امام جعفر صادق (ع) مى باشد و در قرن پنجم هجرى فوت كرده است.
در تفرش به اين مكان " در بى بى " نيز مي گويند.






تكيه زاغرم: اين بنا با خشت و كاه گل و تيرهاى چوبى بنا شده و از نظر معمارى قابل توجه است. در دوران قاجاريه (١٢٧٤ ه.ق) بنا شده و جزء آثار ملى به ثبت رسيده است.

امامزاده قاسم / کهک تفرش
امامزاده حسن افطس / اسفين - فراهان
امامزاده سرآبادان / سرآبادان
امامزاده عبدالله / تبرته - فراهان
امامزاده احمد / کوهين
امامزاده اسماعيل / دارستان - فراهان
امامزاده يحيى / فرک
امامزاده محمد / فم - تفرش
امامزاده حسين / نظام آباد - فراهان
امامزاده آهنگران / آهنگران - فراهان
امامزاده ساريه خاتون / جفتان
امامزاده عبدالله / فارسيجان - فراهان
امامزاده حسين / نقوسان
امامزاده عبدالله / ونک
امامزاده عزير / دينيجرد
امامزاده احمد بن على / زلف آباد
امامزاده بى بى طاهره / طاد
امامزاده بى بى ستين / ترخوران - تفرش
امامزاده اسماعيل / فسنجان رودبار
امامزاده مهدى ابوالعلى / ترخوران - تفرش
امامزاده قاسم / شاهواروق
شاهزاده على اصغر / شهراب
امامزاده کبوران / کبوران
امامزاده حامد و محمود / بازرجان

تاریخچة فراهان





 

منطقه فراهان در گذشته جزء ناحيه كوهستاني پهناوري بوده است كه يونانيان آن را مديا[1] كه به معني معبر ارتباطي باشد به كار برده اند ولي جغرافي نويسان اسلامي آن را جَبَل يا ايالت جِبال يا بلاد جِبال گفته اند.[2]

فراهان در ماقبل تاريخ: فراهان از دورانهاي پيش از تاريخ و شايد قبل از مهاجرت آريايي ها به ايران داير بوده است. بعضي سفالهاي تپه هاي قديمي روستاهاي كودرز (كوزدر يا كوژدر)، مجد آبادنو فارسيجان، روستاي محسن آباد (حروران)، ماستر با احتمال قريب به يقين از روستاهاي قبل از تاريخ مي باشند و نقاشي هاي نئولتيك (حجر جديد) يا زلي كمر[3] زنگارك و نقاشي هاي اطراف كوه لره كه نمايشگاهي از نقاشي هاي حجر جديد است و بعضي از غارهاي مسكوني منطقه و غار قلعه جوق پيدايش فراهان را همزمان با دوره غارنشيني و دوره كوچ نشيني بشر مي دانند و متجاوز از 5000 سال حدس زده مي شود.

علاوه بر اين بعضي از استنادهاي تاريخ قم تأسيس بعضي از روستاها را به دوره اساطير شاهنامه و يا بعضي از شاهان ساساني ارجا مي دهند. فراهان را فراهان بن همدان بنا كرد. در ترهت القلوب حمدالله مستوفي، فراهان را طهمورث بنا كرد. فارسه را فارس بن فراهان بنا كرد و اسكن را ركن بن همدان. ابن مقفع مي گويد اين ديه را بلاش بن فيروز اشكاني بنا كرد بورقان را پوژاندختر كسري، ولا شجرد را والان بن فراهان اكبر بنا كرد. طَبرِش بنا به گزارش ابن مقفع: ضعيتهاي آن را طبرش بن همدان بنا كرد. ابرشتيجان (آشتيان) را اردوان پسر بلاش بنا كرد.

ميلاجرد را ميلاد بن جرجين (گرگين) 1-79

كمج، كي بن ميلاد اين ديه را بنام خود بنا كرد. طريز [آباد] ناهيد ابن ديه را بنام ناهيد دختر جودرز نام نهاده اند كه محل چراي گله هاي گوسفند بود.



آمره كيخسرو ملك آنرا بنا كرد خاصه خود و آتشكده او بود 1-68

روايت كرده اند كه طريز ناهيد 12 سهم بوده است. از ضعيتهاي همدان و آن كاريز كم آب بوده است پس باير شده و اين ديه از آن مردمي بوده است به نام او سلمه از اهل همدان يك چشم و همه وقت از قلت دخل و گردني خراج آن شكايت كرده است. حسن بن محمدبن عمران بن عبدالله بن سعد اشعري از او بخريد و كاريز نو بر زمين ديه ورزنه ايوب از بهر آن پديد كرد چون ايوب پسر موسي اشعري صاحب جوسوق و ميدان بروز كه صاحب ورزنه بود حسن را از كندن آن كاريز و بيرون آوردن آب آن منع كرد 1-85 (دوره اسلامي)

فرابه (برز آباد)[4] اين ديه را فرابه بنا كرد او مردمي بود از ملوك كابل ملك اعظم بر او خشم گرفت و از پيش خود براند اما با جماعتي از حواشي و مماليك و خدمتكاران خود از پيش او بيرون آمد و آمد تا بزمين قم و بدين موضع فرود آمد و اين ديه را بنا كرد و منزل ساخت و گويند آنرا فرابه بدين علت نام نكردند بلكه به سبب آن نام كردند كه آب آن بسيار بود فرابه يعني پر آبه برزآباد فرابه آنرا بنا كرد. 1-65

جرسق، (شايد ساروق) اردشير بن بابك بفرمود تا اين جرسق را ميان روقان و خانشاه بنا كردند تا منظره باشد براي كسي كه در روقان بنشيند بعد از آنكه بنا نهادند نام نهادند نجانشاه 1-70

وسكان، راوي گويد كه سبب بناي آن بود كه اردشير روي از اصفهان با پس كرد بعد از آنكه شر فناه ملك اصفهان را بكشت و اين شهر از جمله ملوك طوايف بوده است (ملوك الطوايفي) و ملوك طوايف آن كساني اند كه اسكندر بريشان مالك شد و ايشان را ملوك طوايف نام نهاد پس بسبب آنكه اسكندر بر هر يكي ناحيتي مالك بود و طوايف بحسب لغت نواحي باشد اردشير بموضع نياستر [شايد ماستر] قاسان فرود آمد و نياشر بنا كرد پس از آنجا رحلت كرد و بموضع خانشاه فرود آمد و پس از فرود آمدن به بناي آن فرموده بود و اردشير در آن حالت بركنار وادي قمرود نزول كرده بود و چون اردشير بر لشكر همدان و ري را شكست داد در خانشاه كمان و تير بفراست و تيري بينداخت بحد قريه هبرد بموضع سكسان بيفتاد و رودخانه ميانه آن و ميانه خانشاه جاري بود پس اردشير بفرمود تا در آن موضع كه تير بر زمين آمد ديهي بنا كنند و آتشكده سازند پس بحكم و فرموده او سكانرا بنا نهادند و در آن آتش برافروختند. راوي گويد اين موضع را از براي آن سكان نام نهادند كه چون اردشير ببناي آن فرمود و آنرا گفتند كه در كدام موضع بنا نهيم گفت افرا سرا كان يعني بر سر كوهي كه از آن رودخانه مي آيد و اين ديه را بنا كردند و سركان نام نهادند پس مردم به مرور ايام گفتند سكان داده، اين ديه را ريز ديه بنا كرده است صاحب قلعه كه بر كوه خوشترست و آنرا قلعه ريزان پشن مي گويند و آن بواسطه بلندي بر ناحيت دور آخر و فراهان مشرفست و راوي گويد هيچ كس بر فتح اين قلعه قادر نبود بواسطه حصانت و محكمي آن چون افراسياب بر ايرانشهر[5] غلبه كرد قصد اين قلعه نمود و ريز ديه كه صاحب قلعه بود درها را بر روي اسفنديار بست و اسفنديار نتوانست قعله را فتح كند پس از مدتي شب هنگام ريز ديه قاطري چموش را مهيا كرد و پوستهاي خشك و كهنه بر او آويختند و در بين سپاه افراسياب رها كردند چون اسبان اين صدا را شنيدند فرار كردند و ترس در لشكر افراسياب افتاد و تصور كردند كه از قلعه بر آنها شبيخون زده اند لشكريان با شمشيرهاي آخته بر همديگر تاختند و در تاريكي شب همديگر را بقتل رساندند و به اين طريق فرمانده ريز ديه از شر سپاه افراسياب خلاص يافت و اين قلعه را كه به نزديك روقان است گويند بهمن بن رستم بنا كرده است 1- 70

مزدجان (فردجان فردقان) مردي از عجم به نام مزده آنرا بنا كرد و مزده ديه نام نهاد بعضي گويند بهرام كور بنا كرد و آنرا قلعه ريزان پشن مي گويند و آن بواسطه بلندي بر ناحيت دور آخر و فراهان مشرف است 1-71

اسكن، برادر فراهان ركن بن همدان آنرا بنا كرد.

بهبوداناباد، بهبود بن همدان آنرا بنا كرد.

جوخواست، جو خواست بن خراسان آنرا بنا كرد بنام خور باز نهاده و لا نجرد، والان بن فراهان آنرا بنا كرد.

وارود زني گوسفندان را به اين بيابان مي چرانيد و كودك خرد با خود همراه داشت گرگ آن كودك را برگرفت و در بيابان نهاد و آن زن در پي گرگ مي دويد و فرياد مي زد وارودا يعني واي پسرم ص 78




رستاق صرم كه 6 ديه است و مجموع اين 6 ديه سهليه و جبليه صد فرسخ بوده است از آنجا كه خوره (خوره آباد)، بنا كننده خور بن اروند بر سه جريب زمين بدين ديه كوشكي (قصري) بنا نهاد و اساس بنياد آن از قرار زمين گرداگرد اين پشته مي گز به درازا و 40 گز به پهنا و 7 گز گوشهاي چهار گانه اين كوشك كوشكي بنا كرده است رفيع در ازاي آن 30 گز بر پشته بنا نهاده است و گويند كه وزن هر خشتي كه در اين عمارت بكار مي برده اند سي من است و برابر اين كوشك بر سر كوهي كه آنرا كوه خور گويند و آن كوه چنان بلند است كه هيچكس قادر نيست كه بر آنجا رود. جوسقي (قصري) بنا كرده است مثل مناره در ازاي آن سي گز و بر سر آن نيزه دراز نشانده است و بر سر آن دو سر آويخته است يكي منع برق و سرما مي كند و يكي منع بادها و از يك جانب اين ديه موضعت كه آنرا سلم ور گويند بر سر كوهي بلند كه آن دري بوده است اسكندر آنرا خراب كرده است و برابر اين كوه چشمه است و آب آن گرم كه هر كسي را كه بيماري و علّتي سرد باشد يا بادي در اعضاي او باشد چون خود را بشويد شفا يابد و كساني كه گز (كچل) و علتي سرد بودي بدين چشمه قصد ميكردند و بدين آب غسل مينمودند شفا مي يافتند. 1-67

و برون تركي امير قم بر اين چشمه و سال 288- 283 كاروانسرا اين بنا نهاد براي فرود بيماران و درمان آنها

مزارع خوراهاباد (فراهان سفلي): جنداب و جوروگران و اسحاقاباد (و خوراهاباد را دو كاريزست يكي را پاد گويند و يكي را مهربن.

همداني در كتاب خود آورده است كه صرم از ناحيت قم است و اهل آن ديه را مهره است دعوي مي كنند كه طلسم سرماست چون فصل ربيع (بهار) باشد و ترسند كه كشت ايشان و ميوه هاي ايشان از سرما نقصان يابد اين مهره را بيرون آرند و بر سر نيزه بندند كشتهاي ايشان بد است بمانند و هيچ نقصاني در آن واقع نشود و سرما در آن اثر نكند.

دارستان، داراي بن دارا بنا كرد و آنرا بدين نام نهاده است و گويند كه بدين ديه درختان بسيار بوده است و بدين سبب آنرا دارستان نام كرده اند گرچه نامي از اين دولت كه قاعدتاً در طسوج كوزدر بوده است در تاريخ قم قيد نشده است. 1-84

ورزنه، باني (فراهان سفلي) و مشك آباد مشخص نيست گويند كه زمين آن 100 جريب بوده است از آن صد كس و هر كسي را يكي و بسيار آب بوده است چنانچه هر جريبي آنقدر حاصل شده است كه صاحبش بدان معاش كرده است. 1- 68

درباره بناي مزدجان (فردقان) تاريخ قم – ص 62 خواجه مزده بر مزده خشم گرفت و گفت تو آنچ مشهور و معروفست بنام خود بنا كرده كه آن مدينه و ديه است و جوي آب كه بغير از خواص كسي آنرا نمي شناسد و نمي داند بنام من باز خوانده و مزده را بدين سبب بكُشت و نام مزده مملوك بر مزدجان افتاد در كتاب سيرالملوك بحجم آورده اند كه باروي شهر قم و مزدجان بهران جور بنا كرد.

تعداد زيادي از روستاهاي مذكور كه زماني بناهاي آباد بودند ولي از گزند روزگار امروزه هيچ نامي از آنها نيست شايد به صورت مخروبه يا مزرعه يا قناتي به همين نام شدت داشته باشد در تاريخ قم هيچ نامي از ساروق برده نشده است ولي در كتب ديگر از اين روستا مطالبي است كه به علت قدمت اين روستا و جذابيت هاي متن بد نيست كه اين پيشينه روستا را در گذشته هاي دور بررسي كنيم.

بدين گونه دارا به ساختن همدان فرمان داد و در ميان كوشكي بزرگ و مشرف كه سه نما داشت بساخت و آن را ساروق نام كرد و كاركنان را در ساختن آن به شتاب واداشت بدين سان در اين قمر سيصد نها نگاه براي گنجينه و دارايي دارا ساختند و آن را هشت در آهنين برپاي داشتند همه دو اشكوبي و دو لختي و هر اشكوب به بلندي دوازده گز آنگاه دارا همه دارايي و گنجينه ها و خاندانش را به همدان بياورد و پرده گيان ويژه را در همان كوشكي كه ساروقش نام كرده بود جاي بداد، و خواسته ها و گنجينه هايش را در آن نهانگاهها نهان بكرد و دوازده هزار تن به نگهباني شهر بگماشت.[6]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - Media به معناي رسانه يا معبر ارتباطي

[2]- سيري كوتاه در تاريخ تفرش و آشتيان، مرتضي قمي ص 20، انتشارات امير كبير، سال 1361

[3]- YAZli – KAMAR

[4]- شايد به منظور برز آباد نباشد زيرا اين اسم در ساير روستاهاي قم هم بوده است.

[5]- مقصود كشور ايران است

[6]- مختصر البلان ص 37

آتشکده پَردَغان - فراهان




بخشی از بازماندهٔ احتمالی آتشکده پردغان، فراهان

عکس از غیاث آبادی،
بازماندی در پیوند با مزدکیان فراهان

رضا مرادی غیاث آبادی

ابن فقیه همدانی در «مختصرالبلدان» (اوایل سده چهارم هجری) و حسن قمی در «تاریخ قم» (از اواخر سده چهارم هجری) آورده‌اند که در روستای «فردجان» آتشکده‌ای بزرگ و کهن با باروهای بلند و قلعه مانند وجود داشته که در زمان حاکمیت حجاج بن یوسف و خلافت عبدالملک بن مروان (اواخر سده یکم هجری) به این روستا یورش آوردند و پس از تسخیر آبادی، درهای زرین آتشکده را کندند و برای کعبه به مکه فرستادند. در این منابع همچنین آمده است که آتشکده فردجان بار دیگر در سال 288 هجری قمری به فرمان امیر قم به نام «بیرون ترکی» با منجنیق و عراده ویران و تباه شد و دیگر هیچگاه رونق نگرفت (نقل به مضمون از: ابن فقیه، ص 75؛ قمی، فصل هفتم).

نام فردجان در تعدادی دیگر از متون جغرافیای تاریخی سده‌های میانه آمده است. یاقوت حَمَوی در «معجم البلدان» (اوایل سده هفتم هجری) اشاره‌ای کوتاه به قلعه فردجان در فراهان کرده و ابن خلدون نیز قلعه فردجان را پناهگاه علاءالدوله کاکویه (حاکم غزنوی اصفهان که بعدها اعلان استقلال کرد) به هنگام حمله سپاه مسعود غزنوی می‌داند (ابن خلدون، ص 543).

در تمامی منابع، جز توصیفی کلی از محل روستا، قلعه و آتشکده در محال فراهان، هیچگونه نشانی دقیقی از محل آن داده نشده است. به ویژه که بسیاری از نام‌ها در گذر زمان دچار تطور و تعریب شده و شکل اصلی آنها از دست رفته است.

نام «فردجان» در متون گوناگون به شکل‌های متفاوتی نوشته و ثبت شده که از آن جمله است: «فوردجان»، «فردغان»، «فردکان» و حتی «مزدجان». شاید ضبط مزجان ناشی از اشتباه کاتب بوده باشد، اما پیوند و وابستگی این آتشکده به مزدک بامدادان در گزارش‌های ابن فقیه از متوکلی باز شناخته شده است. در این گزارش که مفهوم آن چندان روشن و آشکار نیست، به پیشنهاد مزدک به قباد برای برافروختن سه آتشکده بزرگ بجای شمار فراوانی آتشکده‌های بی‌حاصل اشاره شده است و اینکه آتش آذرگشسپ آذربایجان پس از جان باختن مزدک ناپدید شد و مردم آن آتش را در آتشکده فردجان یافتند (ابن فقیه، ص 77).

جای این روستا و آتشکده و قلعه برای همیشه فراموش شده بود تا اینکه در تابستان سال 1373 یکی از هم‌ولایتی‌های پژوهشگر بنام آقای علی محمودی فراهانی خبر داد که به احتمال بازمانده‌های این آتشکده و قلعه در کوهستان‌های شمال فراهان با همت هم‌ولایتی دیگری یعنی استاد محمد رضا محطاط شناسایی شده است. از آنجا که فراهان یکی از معدود مناطقی است که می‌توان نمونه‌های متنوعی از اقوام، ادیان و زبان‌ها را در آن مشاهده و بررسی کرد، آقای محطاط به هنگام پژوهش‌های میدانی خود در باره زبان تاتی با روستای «پَردَغان» و آثار نهفتهٔ تازه پیدا شده در آن آشنا می‌شود.

روستای «پردغان» که با همین تلفظ در میان مردم محلی متداول و تلفظ «فردجان» معرب شده آن است، در کوهستان‌های شمال فراهان جای دارد. برای رسیدن به آنجا ابتدا می‌باید در جاده پَرمَن /فرمهین (در 40 کیلومتری شمال اراک) به سوی کمیجان رفت و پس از رسیدن به روستای «خِنِجین» که در میانه‌های این راه واقع است، به راهی فرعی و صعب‌العبور پیچید که به سوی شمال شرقی می‌رود. این راه کوهستانی و ناهموار پس از دوازده کیلومتر به روستای پردغان می‌رسد.

این روستا اکنون جمعیت اندکی در حدود پنجاه خانوار دارد که ترک زبانند و به باغداری، کشاورزی و گله‌داری می‌پردازند. کمترین امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی در این روستای دورافتاده وجود ندارد. روستا در وضعیت بن‌بست قرار دارد و از راهی که بدان می‌رود، نمی‌توان به جای دیگری رفت. از کنار روستا، رودی پرآب و بسیار خنک و زلال می‌گذرد که در ادامه به رود قره‌چای می‌ریزد. در بالاتر از این منطقه، رود دیگری به نام «مزدقان/ مزدکان» جاری است که با نام روستا و نام مزدک قابل مقایسه و تطبیق است. چشم‌انداز و طبیعت روستا بسیار زیبا و به دلیل وجود کوهستان‌های بلند و دره‌های عمیق، باشکوه و تماشایی است. نگارنده در دامنه کوهستان‌های پردغان، گیاه مقدس «هوم» (در اوستایی: «هَـئـومَـه») را نیز به هر دو شکل سبز و زرین دیده است.

چنانکه گفته شد، مردمان پردغان گله‌دار هستند و همهٔ آنان آغل‌ها و زاغه‌هایی برای نگهداری حیوانات دارند. زاغه‌ها، محلی برای نگهداری حیوانات در فصل سرد زمستان است که در زیر زمین کنده می‌شوند و راهی شیبدار و تند برای رفت‌وآمد دارند. زاغه‌ها بنا به طبیعت خود تاریک هستند.

یکی از زاغه‌داران روستا که مشغول کندن اطراف زاغه در زیر زمین بوده تا زاغه خود را وسیع‌تر کند، به آثاری از آجر و دیوار برخورد می‌کند. مرد روستایی، بدون آسیب رساندن به بازمانده بنای ناشناخته، زاغه را از سمت‌های دیگر گشاد می‌کند و در نتیجه چند متر از طول و بلندای این سازه آجری از زیر خاک بیرون می‌آید.

بخشی از بازماندهٔ احتمالی آتشکده پردغان، فراهان

عکس از غیاث آبادی، تیرماه 1384

سازه‌ای که اکنون هویدا شده، ظاهراً بخشی از یک ستون آجری بزرگ است. پلان این ستون به مانند چهار ستون استوانه‌ای بزرگ است که از پهلو به یکدیگر چسبیده و یک ستون منفرد خاجی شکل را به وجود آورده‌اند. از بخش بیرون آمده ستون که کمتر از نیمی از آن است، می‌توان تخمین زد که طول هر ضلع آن حدود سه متر و محیطی در حدود دوازده متر به خط مستقیم داشته است. چنین ستون عظیمی بی‌تردید می‌تواند از آنِ بنایی بسیار بزرگ باشد. بازمانده‌های این بنای بزرگ در زیر روستای پردغان قرار دارد و خانه‌های مردم بر روی آوار آن ساخته شده است.

ممکن است که این بنای بزرگ همان قلعه یا آتشکده فردجان باشد که در متون تاریخی از آن یاد شده است. اما به صرف گزارش‌های متون تاریخی نمی‌توان در بارهٔ کاربری واقعی این بنا اظهارنظر کرد و نیاز به کاوش و پژوهش‌های میدانی دارد.

نگارنده تاکنون چند بار از این محوطه بازدید کرده و امیدوار بوده تا در این سال‌هایی که از شناسایی یک بنای بزرگ در روستای پردغان می‌گذرد، گمانه‌ها و کاوش‌هایی برای دستیابی به بخش‌های وسیع‌تر بنا و آزادسازی قسمت‌هایی از آن انجام شود؛ اما تاکنون این کار آغاز نشده است.

--------------------------

منابع:

ابن خلدون، العبر- تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، جلد سوم، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.

ابن فقیه همدانی، مختصرالبلدان، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349.

زمانی نیا، مصطفی، کهن دیار فراهان- از سپیده دم تاریخ تا هزیمت خوارزم‌شاه، انتشارات کتاب سیامک، 1382. (این کتاب منبعی مفید برای آشنایی با گذشته فراهان و پیگیری مزدکیان و خرمدینان فراهان است.)

قمی، حسن، تاریخ قم، تصحیح سید جلال‌الدین طهرانی، چاپ دوم، انتشارات توس، 1361.

فراهان

عرفي فراهان

شهرستان مصفاي تفرش ( Tafresh) واقع در استان مر کزي در 222 کيلومتري جنوب غربي تهران در مختصات جغرافيايي 34 درجه و 41 دقيقه عرض شمالي و 50 درجه طول شرقي از گرينويچ و در ارتفاع 1878 متر از سطح درياهاي آزاد در دامنه كوه هاي تفرش به صورت ته يك كاسه واقع و به وسيله ارتفاعات كاملاً احاطه شده است.

شهرستان تفرش از ديدگاه تقسيمات کشوري داراي دو بخش است به نام بخش مرکزي به مرکزيت شهر تفرش (Tafresh) و بخش فراهان (Farahan) به مرکزيت شهر فرمهين.

فراهان در دشت كاملا مسطحي قرار گرفته و قدمتي ديرينه دارد، چنان كه زماني آتشكده آذرگشسب (يكي از سه آتشكده معروف ساسانيان) در روستاي فردجان فراهان قرار داشته و «تل ماستر» در نزديك آن از مناطق سيزده گانه قباد ساساني بوده است.

اهان، زادگاه مردان نامور و رجال نامي تاريخ ايران و شاعران معروفي از قبيل :

· ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني (صدر اعظم محمد شاه)
· ميرزا تقي خان فراهاني (امير كبير)
· اديب الممالك فراهاني
· فخرالافضل مولانا جلال الدين جعفر فراهاني (شاعر عارف)
· ميرزا عيسي قائم فراهاني (وزيرشاعر)
· اديب الممالك فراهاني (شاعر)
· محمد حسين فراهاني (نويسنده و شاعر)
است

تفرش شهرستان
52219 جمعيت شهرستان
37314 جمعيت روستايي
14905 جمعيت شهري
فراهان مرکزي بخش
فرمهين تفرش مرکز بخش
25957 26262 جمعيت بخش
23607 13707 جمعيت روستايي
2350 12555 جمعيت شهري
فشک فرمهين کوپناه رودبار خرازان بازرجان دهستان
8642 14965 2097 5167 1736 4707 جمعيت روستايي
فشک فرمهين شهراب جفتان خانک بازرجان مرکز دهستان
فرمهين تفرش شهر
2350 12555 جمعيت شهري